مقدمه
دانشگاه به عنوان مرکز تولیدکننده ی علم و فرهنگ و تربیت متخصصان مورد نیاز کشور، بطور قطع، خاستگاه بسیاری از خلاقیت ها و نوآوری ها برای حل مسائل روز جامعه است (1). از مراکز آموزشی فعال در نظام آموزش عالی، دانشگاه های علوم پزشکی هستند که از مرداد ماه 1364 با تصویب قانون "تشکیل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی" تأسیس شدند (2). هدف از آموزش پزشکی، کسب دانش، مهارت و نگرش لازم برای مراقبت از بیمار است. علاوه بر این، آموزش پزشکی فرصتی است برای تربیت افرادی حـرفه ای که بـتوانند صلاحیت های لازم را برای مراقبت کسب کنند. بیشتر برنامه های بالینی پزشکی در محیط های بیمارستانی تنظیم میشود و برای پزشک، دیدگاه محدودی از زندگی حرفه ای را فراهم می کند (3). این در حالی است که صلاحیت پزشکی در قالب نقش های مختلف، شامل عملکرد پزشکی، برقراری ارتباط، مشارکت، برخورداری از علم و دانش، عملکرد در جامعه (حامی سلامت)، مدیر و یک فرد حرفهای تعریف شده است. مطالعات نشان می دهند تلاش های زیادی برای تعیین مهارت ها و قابلیت های یک پزشک صورت گرفته است (4).
با این وجود، دانش آموختگان رشته ی پزشکی، آمادگی خود را از نظر مهارت ها و قابلیت ها، در حد مطلوبی ارزیابی نمی کنند؛ در حالی که در بین دست اندرکاران تربیت پزشکی، اختلاف نظرهایی وجود دارد. براساس شواهد موجود، بسیاری از صاحب نظران نسبت به نحوه ی آموزش دانشجویان پزشکی، احساس رضایت نسبی دارند و برخی دیگر در روند آموزش، مشکلات متفاوتی را مطرح می کنند (5).
برنامه ی درسی به عنوان مجموع تصمیمات و تلاش هایی به منظور برنامه ریزی و در قالب طرحی برای فراهم آوردن مجموعه ای از فرصت های یادگیری تعریف می شود و شامل سه فعالیت موضوع یا محتوای آموزشی، روش یا چگونگی تدریس و زمان تدریس می باشد (6). برای نیل به اهداف آموزش بالینی کارآمد، لازم است وضعیت موجود آموزش به صورت مستمر ارزیابی و نقاط ضعف و قوت آن شناسایی شود. تا در صورت لزوم تغییراتی در روش های آموزشی و برنامه درسی داده شود. میزان دستیابی به حداقل های آموزش پزشکی، در هر یک از زمینه های آموزش پزشکی حایز اهمیت است (7). امروزه کشورهای مترقی برای ارتقاء و بهبود کیفی آموزش پزشکی و تربیت پزشکان مجرب، به طور مکرر به ارزیابی کیفیت آموزش بالینی خود می پردازند. در ایران نیز در یک دهه ی اخیر تلاش های زیادی جهت ارزیابی وضعیت برنامه ی درسی دانشگاه ها، صورت گرفته است (8،9).
پزشکی، از جمله حرفه های مقدسی است که وجود آن در هر جامعه ای ضروری است. به همین دلیل، مسأله ی آموزش پزشکی و تربیت نیروی انسانی کارآمد، همواره مورد توجه برنامه ریزان آموزشی بوده است. با توجه به پیشرفت های روزمره در حیطه علوم پزشکی و نیز ابداع روش های نوین آموزش پزشکی، ارزیابی مکرر کیفیت آموزش اهمیت ویژه ای دارد. به دلیل اهمیت کیفیت آموزش پزشکی، در دانشکده های پزشکی کشورهای مختلف، اعم از توسعه یافته و یا در حال توسعه، روشها و مدل های مختلف مدیریت کیفیت به کار گرفته شده است (10). برنامه های مستمری نیز برای بهسازی دانشکده های پزشکی از طریق اتخاذ رویکردهای نوین در یک پارچه سازی عناصر سنتی آموزش و فراگیر-محوری، طراحی و اعمال شده و نتایج مطلوبی در پی داشته است (11).
با توجه به اهمیت آموزش پزشکی و با توجه به نتایج مطالعات محدود انجام شده در کشور ما، لزوم انجام مطالعات در این حوزه کاملاً احساس میشود. به عنوان مثال در مطالعه ای که قندهاری به صورت توصیفی-مقطعی بر روی 50 پزشک عمومی شاغل در مراکز و خانه های بهداشتی و 50 پزشک عمومی شاغل در بخش های اورژانس بیمارستانهای استان خراسان رضوی، در رابطه با صلاحیت بالینی آنها در برخورد با بیماری های مغز و اعصاب، انجام داد، وضعیتِ کفایتِ حرفه ای پزشکان در 85 درصد سرفصل های مصوب آموزشی بیماری های مغز و اعصاب در حد متوسط و کم بود و در سر فصل های آموزشی مورد استفاده در اورژانس، کمبود کفایت بالینی آنان بسیار مشهود بوده است. در نهایت توصیه به انجام مطالعات مشابه در زمینه ی تمامی سرفصلهای بالینی تدریس شده در مقطع پزشکی عمومی در کشور شد تا با انعکاس نتایج حاصل به وزارت متبوع، سرفصل های آموزشی که ارزش کاربردی کمی دارند از برنامه ی آموزش پزشکی عمومی حذف و یا محدود شوند و به موضوعات با ارزشِ کاربردیِ بالا، توجه شده و وقت بیشتری نیز برای آموزش بالینی اختصاص یابد (12).
با توجه لزوم ارزیابی مستمر نقاط ضعف و قوت برنامه های آموزشی جهت دستیابی به حداقلهای آموزش پزشکی در هر یک از زمینه های آموزش پزشکی، و با توجه به این که برنامه های تعیین شدهی بیماریهای مغز و اعصاب توسط شورای برنامهی پزشکی عمومی از سال 64 شمسی تاکنون تغییری نکرده است. هدف از مطالعه حاضر بررسی نگرش پزشکان عمومی درباره ارزش کاربردی مباحث تدریس شده در زمینه بیماریهای مغز واعصاب و همچنین بررسی نگرش آنها درباره کفایت بالینیشان در زمینه تشخیص و درمان این بیماریها بود تا در نهایت با توجه به نتایج این مطالعه بتوانیم پیشنهاداتی را در جهت بازنگری در سر فصل های آموزشی و هم چنین افزایش تعامل میان تدوین کنندگان برنامهی درسی و فارغ التحصیلان جهت بهبود برنامه های آموزشی و در نتیجه بهبود کفایت بالینی پزشکان در رابطه با بیماری های مغز و اعصاب مطرح نماییم.
روش ها
پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعی - توصیفی بود و بر روی پزشکان عمومی مشمول طرح که از ابتدای سال 1381 تا انتهای سال 1391 شمسی فارغ التحصیل شده و در طی تحصیل دوره کارورزی مغز و اعصاب را گذرانده و در یکی از رسته های بهداشتی و درمانی مشغول به کار بودند انجام شد. حجم نمونه لازم جهت تعیین ارزش کاربردی سرفصل های آموزشی حیطه مغز و اعصاب بر اساس نتایج مطالعه قندهاری و همکاران با اطمینان 0/95 و در نظر گرفتن حد اشتباه برآورد 0/06 به تعداد 148 نفر تعیین گردید (12).
روش نمونه گیری در این مطالعه به صورت تصادفی ساده بود پس از تهیه مجوزهای لازم ابتدا با مراجعه به معاونت های بهداشتی و درمانی دانشگاه علوم پزشکی گیلان لیستی از پزشکان شاغل رسته های بهداشتی و درمانی در استان گیلان تهیه شد و این افراد به صورت تصادفی و به تعداد برابر از رسته های بهداشتی و درمانی با مجموعی برابر با حجم نمونه همراه با شماره تماس آنها انتخاب شدند. با پزشکان تماس تلفنی گرفته شد و در صورت داشتن معیارهای ورود توضیحات لازم در مورد اهداف این تحقیق و شیوه اجرایی آن داده شد و پس از جلب رضایت برای همکاری آدرس پستی یا پست الکترونیک جهت ارسال پرسشنامه ها گرفته شد. پرسشنامه این پژوهش خودساخته و حاوی سه بخش بود. بخش اول شامل اطلاعات دموگرافیک (سن، جنسیت، سال فراغت از تحصیل)، و بخش دوم شامل ارزیابی کاربرد عملی سرفصل های تعیین شده توسط شورای آموزش و برنامه ریزی پزشکی عمومی از دیدگاه پزشکان عمومی شرکت کننده بود به طوری که به هر سرفصل نمره ای از 1تا 4 به ترتیب مطابق با کم اهمیت/اهمیت متوسط/با اهمیت/و بسیار با اهمیت توسط شرکت کنندگان در مطالعه داده شده و آنالیز به تفکیک آیتم ها و به عنوان متغیر رتبه ای صورت گرفت. بخش سوم پرسشنامه نیز شامل خودارزیابی کفایت تشخیصی و درمانی پزشکان در رابطه با سر فصل های تعیین شده بود به طوری که به هر یک از سوالات نمرهای از 1 تا 4 به ترتیب مطابق با بسیار خوب/خوب/متوسط/ کم توسط پزشکان شرکت کننده در مطالعه داده شد و در نهایت جهت تعیین خود ارزیابی وضعیت کفایت بالینی داده ها به سه دسته زیر تقسیم شدند: کمتر از 33/3 درصد از نمره قابل کسب (به معنی نمرات 19 تا 38) حاکی از کفایت بالینی ضعیف، 33/3درصد تا 66/6 درصد از نمره قابل کسب (به معنی نمرات 39 تا 57) حاکی از کفایت بالینی متوسط و بالاتر از 66/6 درصد از نمره قابل کسب (به معنی نمرات 58 تا 76) حاکی از کفایت بالینی خوب بود.
جهت اعتبار سنجی پرسشنامه ابتدا به 10 نفر از متخصصین این رشته داده شد و شاخصهایContent Validity Index و Content Validity Ratio برای تک تک سوالات محاسبه گردید. با توجه به آن میزان CVI و CVR برای تمامی سوالات بالای 0/90به دست آمد. پرسشنامه در یک مطالعه پایلوت ارزیابی شد به طوری که به 20 نفر از پزشکان داده شد و پاسخ آنان مورد ارزیابی قرار گرفت. ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه 0/84 به دست آمد. پس از جمع آوری اطلاعات، داده ها وارد نرم افزار آماری SPSS.Ver.21شدند. در ارتباط با آنالیز تحلیلی داده ها به صورت کمی (نمره یا امتیاز) در نظر گرفته شدند. جهت توصیف داده ها از میانگین و انحراف معیار و فاصله اعتماد 95/0 میانگین نمرات کفایت بالینی استفاده شد. جهت توصیف متغیر ارزش کاربردی به تفکیک آیتمها از میانگین رتبه ها و توزیع فراوانی استفاده شد. جهت مقایسه نمرات ابزار کفایت بالینی بر حسب جنسیت و همچنین محل کار (بهداشتی یا درمانی) در صورت پیروی کردن از توزیع نرمال بر اساس آزمون کلمگرو-اسمیرنف ازIndependent test و در صورت عدم نرمالیته از آزمون Mann Whitney و جهت بررسی ارتباط نمرات کفایت بالینی با سن و سال های فراغت از تحصیل از ضریب همبستگی پیرسون و در صورت عدم نرمالیته از آزمون اسپیرمن استفاده شد. سطح معنی داری کمتر از 0/05در نظر گرفته شد.
یافته ها
در این مطالعه 148 پزشک عمومی مشمول طرح، فارغ التحصیل شده طی سالهای 1381تا 1391 مورد بررسی قرار گرفتند. میانگین و انحراف معیار سن (3/83±33/91)، کمترین سن 27 سال و بیشترین سن 40 سال و همچنین 39/9درصد زن و 60/1 درصد مرد بوده اند. میانگین و انحراف معیار سابقه کار 3/09 ± 6/22 سال بود. بیشترین درصد ارزش کاربردی با اهمیت و بسیار با اهمیت به ترتیب به سرفصلهای فیزیوپاتولوژی، تشخیص و درمان سردرد (91/82درصد)، سرگیجه (88/5درصد) و عوارض عصبی بیماری داخلی (58/8 درصد) اختصاص داشت. کمترین درصد کفایت تشخیصی درمانی پزشکان به سرفصلهای تشخیص و درمان بیماریهای توام پوست و سیستم عصبی (68/2درصد)، تشخیص و درمان بیماری مالتیپل اسکلروزیس (65/5 درصد)، تشخیص و درمان علل عصبی اختلالات بینایی (65/5 درصد) و تشخیص و درمان انواع ضایعات نخاعی (62/8 درصد) اختصاص داشت (جدول1).
ارزش کاربردی در سرفصل های صرع، دمانس، ضایعات نخاعی، مالتیپل اسکلروزیس، بیماریهای اکستراپیرامیدال، ضایعات فضاگیر مغزی، افزایش فشار داخل جمجمه، اغماء، بیماری های مربوط به راه های بینایی، عوارض عصبی بیماری های عفونی، بیماری های توام پوست و سیستم عصبی و بررسی پاراکلینیکی بیماری های اعصاب بر حسب جنسیت از لحاظ آماری دارای تفاوت معنی دار بود (جدول 2). کفایت تشخیصی درمانی پزشکان عمومی در سر فصلهای دمانس (0/024=P)، بیماری های مربوط به راههای بینایی (0/036=P) و تشخیص و تفسیر انواع بررسی های پاراکلینیک (0/012=P) بر حسب جنسیت از لحاظ آماری دارای تفاوت معنی دار بود.
ارزش کاربردی در سرفصل های معاینات نورولوژی و شرح حال گیری یک بیماری عصبی (0/0001=P)، پاتوفیزیولوژی گردش خون مغزی و ضایعات عروق مغزی (0/020=P)، ضایعات نخاعی (0/001=P)، مالتیپس اسکلروزیس (0/012=P)، بیماری های اکستراپیرامیدال (0/014=P)، ضایعات فضاگیر مغزی (0/0001=P)، افزایش فشار داخل جمجمه (0/11=P) اغماء (0/0001=P)، عوارض عصبی بیماری های عفونی (0/023=P)،و بیماریهای توأم پوست و سیستم عصبی (0/016=P) بر حسب محل کار از لحاظ آماری تفاوت معنی دار وجود داشت.
کفایت تشخیصی و درمانی پزشکان عمومی مشمول طرح در سر فصلهای حوادث عروق مغزی، اعصاب محیطی، ضایعات نخاعی، افزایش فشار مغزی، علل اغماء، اختلالات بینایی، بیماریهای عفونی مغز و بیماریهای داخلی بر حسب محل کار از لحاظ آماری تفاوت معنی دار داشت (جدول 3).
بر اساس اطلاعات بدست آمده جمع نمرات کفایت بالینی با سن و سال فارغ التحصیلی و میزان سابقه کار ارتباطی نداشت (0/05 < P).
پزشکان مشمول طرح در حالی که اذعان داشتند، تمامی سرفصلها بجز تشخیص و درمان بیماریها و حوادث عروق مغزی (0/604=P)، تشخیص و درمان بیماری های اکستراپیرامیدال (0/722=P)، تشخیص و درمان اغماء و لوکالیزه کردن محل ضایعه (0/127=P) و تشخیص و تفسیر انواع بررسی های پاراکلینیک مورد نیاز شامل آزمایشات و عکس (0/060=P)، دارای ارزش کاربردی بالایی بوده اند، لیکن کفایت بالینی پایینی در تشخیص و درمان آنها برای خود قایل بودند. این اختلاف به ترتیب در مورد سرفصل های سرگیجه، اخذ شرح حال و انجام معاینات بیماری های اعصاب، نوروپاتی ها، سردرد و ضایعات فضاگیر مغزی بارزتر بوده است.
بحث و نتیجه گیری
مطالعه حاضر نشان داد که بیشترین درصد ارزش کاربردی با اهمیت و بسیار با اهمیت به ترتیب به سرفصلهای فیزیوپاتولوژی، تشخیص و درمان سردرد، سرگیجه و عوارض عصبی بیماری های داخلی اختصاص داشت. کمترین درصد کفایت تشخیصی درمانی پزشکان به سرفصلهای تشخیص و درمان بیماری های توام پوست و سیستم عصبی، تشخیص و درمان بیماری مالتیپل اسکلروزیس، تشخیص و درمان علل عصبی اختلالات بینایی و تشخیص و درمان انواع ضایعات نخاعی اختصاص داشت. در یک دهه ی اخیر با رونق گرفتن دانشِ آموزش پزشکی در ایران تحقیقاتی در زمینه ی ارزیابی کفایت آموزش بالین صورت گرفته است. مطالعه حیدری و همکاران (1392) با عنوان نظر کارورزان درباره وضعیت آموزشی بخش اورژانس در دانشگاه علوم پزشکی شیراز نشان داد که میزان فراگیری اصول تئوری معاینه و تشخیص موارد مورد مطالعه، نظر اکثریت کارورزان جز در مورد برخورد با بیمار دچار کاهش سطح هوشیاری در حد قابل قبول بود. اما در مورد میزان فراگیری اصول تئوری درمان، نظر اکثریت کارورزان بر وجود نواقص وکاستی بجز در درمان مشکلات آلرژیک و حساسیت بود (12). از معدود تحقیقاتی که در حیطه ی ارزیابی کفایت بالینی در زمینه بیماری های مغز و اعصاب صورت گرفته است مطالعه ی قندهاری در سال 1386 به بررسی دیدگاه پزشکان عمومی شاغل در خانههای بهداشت و بیمارستانهای استان خراسان رضوی در ارتباط با صلاحیت بالینی آنان در برخورد با بیماری های مغز و اعصاب پرداخته است. در این مطالعه که بر روی 64 مرد و 36 زن با میانگین سابقه کار 2/2±4/5، انجام شد، وضعیت کفایت حرفه ای پزشکان در 85 درصد سرفصل های مصوب آموزشی بیماری های مغز و اعصاب در حد کم و متوسط بوده است و در سرفصل های مورد استفاده در اورژانس، کمبود کفایت بالینی آنان بیشتر مشهود بوده است. سرفصل های آموزشی شرح حال و معاینه عصبی، سردرد، کوما و صرع به ترتیب بیشترین کاربرد عملی را برای آنان داشت (13). که به طور نسبی با نتایج مطالعه ما مطابقت دارد ارزش کاربردی مباحث کوما و حوادث عروق مغزی به طور معنی داری در پزشکی رسته ی درمانی بیشتر از رسته ی بهداشتی بود. کفایت حرفه ای پزشکان رستهی درمانی در موضوع کوما نسبت به پزشکان رسته ی بهداشتی به طور معنی داری بیشتر بود که می تواند ناشی از تجربه بالاتر پزشکان رسته ی درمانی در مواجهه با این بیماران باشد.
نتایج این مطالعه حاضر حاکی از آن بود که سرفصلهای سردرد و سرگیجه از دیدگاه پزشکان ارزش کاربردی بالایی داشتند که میتواند ناشی از شیوع بالای آنها در طبابت روزمره و احساس نیاز پزشکان به لزوم توانمند بودن در تشخیص و درمان بیماری های ایجاد کننده سردرد یا سرگیجه باشد. بالا بودن کفایت تشخیصی درمانی سردرد و سرگیجه میتواند به علت مراجعه بالای بیماران با این شکایات به اورژانس و مراکز بهداشتی باشد. از طرفی در تشخیص و درمان اولیهی این شکایات کمتر نیاز به ارجاع به مراکز تخصصی میباشد. سرفصلهای آموزشی مورد ارزیابی در مطالعه ی قندهاری با سرفصلهای آموزشی مصوب برنامه ی آموزش پزشکی و همچنین مطالعهی حاضر، در بعضی قسمتها متفاوت است. از جمله؛ مبحث سرگیجه که در مطالعه ی حاضر دومین رتبه را در ارزیابی ارزش کاربردی سرفصل های آموزشی به دست آورده است. همچنین از آن جایی که انجام معاینهی عصبی در نبود امکان استفاده از سیتیاسکن و ام.آر.آی توسط پزشکان عمومی، تنها راه ارزیابی سیستم مغز و اعصاب میباشد، استمرار در استفاده و تمرین در دوران کارآموزی و کارورزی و همچنین در طی دورهی طبابت میتواند علت کفایت بالای پزشکان در این زمینه باشد. در مطالعهای که درباره تواناییهای بالینی دانشجویان پزشکی در کلینیکهای نورولوژی در سال 2007 انجام گرفت، نشان داد دانشجویان توانایی بیشتری در معاینه و لوکالیزاسیون آناتومیک ضایعه نسبت به درخواست تستهای تشخیصی و برنامه ریزی درمان داشتند (14). پایین بودن کفایت تشخیصی درمانی بیماریهای توأم پوست و سیستم عصبی و ضایعات نخاعی میتواند به علت برخورد کمتر پزشکان با این بیماریها و کسب تجربهی حرفهای کمتر در این زمینه باشد. پایین بودن کفایت تشخیصی و درمانی عوارض عصبی ضایعات نخاعی همچنین میتواند به علت نیاز به سیتیاسکن و امآرآی جهت تشخیص قطعی و متعاقب آن درمان صحیح و در نتیجه ارجاع بیشتر این بیماران باشد.
معطری و همکارانش با مطالعهای بر روی 71 دانشجوی سال آخر پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز در مورد 17 صلاحیت عمومی رشتهی پزشکی بیان نمودند که بالاترین رتبه ها به صلاحیتهای معرفی بیمار، پروسیجرهای پایه و تفسیر آزمایشات و تصمیمگیری تشخیصی تعلق و پایینترین رتبهها نیز به پزشکی سالمندی و تغذیه و مدیریت مراقبتها و پروسیجرهای پیشرفته اختصاص داشته است (4). پایین بودن کفایت تشخیصی درمانی علل عصبی اختلالات بینایی، میتواند به علت در نظر گرفتن خطر بالای علل عصبی اختلالات بینایی و لزوم قطعی ارجاعِ بیماران، جهت بررسی تخصصی باشد.
در بررسی کفایت تشخیصی درمانی پزشکان مشمول طرح، در رابطه با سرفصلهای مصوب "تشخیص و درمان بیماریها و حوادث عروق مغزی، انواع ضایعات نخاعی، علل افزایش فشار مغزی، علل اغماء، علل عصبی اختلالات بینایی، بیماریهای عفونی مغز" نسبت به پزشکان رستهی درمانی کفایت بیشتری در قیاس با پزشکان رستهی بهداشتی برای خود قایل بودند.
در مطالعهی قندهاری بیشترین کفایت تشخیصی درمانی پزشکان به ترتیب به صرع و تشنج، بیماریهای عفونی مغز و کوما و حوادث عروق مغزی و همچنین کمترین کفایت تشخیصی درمانی پزشکان به بیماریهای سیستم پیرامیدال، دمانس و بیماریهای اکستراپیرامیدال و پارکینسون تعلق داشت (12) که تا حد زیادی با نتایج مطالعه حاضر مطابقت داشت. علت بیشتر بودن کفایت تشخیصی درمانی پزشکانِ رستهی درمانی در مواردی چون تشخیص ودرمان علل اغماء و تشخیص و درمان بیماریهای عفونی مغز در مطالعه حاضر و نیز در مطالعه قندهاری، می تواند شایعتر بودن این بیماریها در مراجعین به مراکز درمانی و در نتیجه کسب تجربهی بیشتر توسط پزشکان و هم چنین جنبه اورژانسی تر بودن این بیماری ها نسبت به بیماری هایی چون دمانس و پارکینسون باشد.
در همین بررسی پزشکان رسته ی بهداشتی کفایت تشخیصی درمانی بالاتری در رابطه با سرفصل های تشخیص و درمان انواع بیماری های اعصاب محیطی و عوارض عصبی بیماریهای داخلی نسبت به پزشکانِ رسته ی درمانی برای خود قایل بودند، که علت آن میتواند به مراجعهی بیشتر این بیماران به مراکز بهداشتی و نیاز این بیماران به پیگیریهای مداوم توسط مراکز بهداشتی باشد که پزشکان این رسته را نسبت به بیماریهای یاد شده متبحر می سازد. در بررسی انجام شده، در رابطه با سایر سرفصل ها، میان پزشکان رسته ی بهداشتی و درمانی از نظر کفایت تشخیصی درمانی، تفاوت معنی داری یافت نشد.
ارزش کاربردی سرفصلهای بیماریهای مغز و اعصاب بر اساس نظرات پزشکان مشمول طرح در همهی سرفصلها بجز سردرد، صرع، انواع ضایعات فضاگیر مغزی، سرگیجه، و انواع میوپاتی ها با سابقه ی کار همبستگی داشت، به این معنی که با افزایش سابقه ی کار ارزش کاربردی سر فصل های یاد شده در بین پزشکان مشمول طرح افزایش یافته است. وجود همبستگی مثبت میان سرفصل های یاد شده با سن، سال فراغت از تحصیل و سابقه ی کار، همگی میتواند نشانه ی تأثیر نقش تجربه در تغییر ارزش کاربردی سرفصل های آموزشی از دید پزشکان مشمول طرح باشد.
مطالعه قندهاری نشان داد که وضعیت کفایت حرفهای پزشکان مشمول طرح در 85 درصد سرفصلهای آموزشی بیماریهای مغز و اعصاب در حد متوسط و کم بوده ولی در سر فصلهای آموزشی با ارزش کاربردی بالاتر کمبود کفایت و آموزش بالینی مشکل سازتر از بقیه موضوعات بیماریهای مغز و اعصاب بوده است. فراوانی بیشتر ارزش کاربردی مباحث کوما و حوادث عروق مغزی در پزشکان رستهی درمانی میتواند ناشی از مراجعهی بیشتر این بیماران به اورژانس مراکز بیمارستانی و برخورد بیشتر این پزشکان با موارد یاد شده باشد. بیشتر بودن کفایت حرفهای و عملی پزشکان رستهی درمانی در مبحث کوما نیز میتواند ناشی از بستری بیماران اغمایی در بیمارستان و کسب تجربهی حرفهای تدریجی آنها در تشخیص و درمان بیماران کومایی باشد که موارد فوق احتمالاً ربطی به برنامه آموزشی آنها در دوره تحصیلات پزشکی عمومی ندارد.
نتایج مطالعه حاضر حاکی از آن بود که بالاتر بودن کفایت تشخیصی درمانی پزشکان در سردرد و سرگیجه می تواند ناشی از شیوع بالای این بیماریها وکسب دانش و تجربه توسط پزشکان در دوران پس از تحصیل باشد و لزوماً ارتباطی با برنامه آموزشی در دوران تحصیل ندارد. در مطالعه قندهاری پزشکان عمومی مورد مطالعه در مورد توانمندی های حرفه ای خود در زمینهی بیماریهای مغز و اعصاب تا حد زیادی عدم رضایت داشتند و نقاط ضعف در آموزش بالینی ایشان محرز بوده است. در نهایت با اشاره به لزوم بازنگری در برنامه های آموزشی توصیه شده است که مطالعات مشابه در زمینهی تمامی سرفصلهای بالینی تدریس شده در مقطع پزشکی عمومی در کشور انجام شود (12). نظر سنجی انجام شده در مورد آموزش پزشکی از دانشجویان دانشکده پزشکی ایران نیز موید لزوم تجدید نظر در برنامه ریزی درسی دورهی دکتری پزشکی عمومی بود (15).
از محدودیت های مطالعه حاضر می توان به توانایی محدود پزشکان در ارزیابی توانایی های بالینی خویش اشاره نمود و این نوع ارزیابی ممکن است ایده آل وکامل نباشد (16). از محدودیت های دیگر مطالعه حاضر در نظر نگرفتن متغیرهایی چون دانشگاه محل تحصیل و میزان مطالعات پس از فارغ التحصیلی دانست که می توانند کفایت بالینی پزشکان را متاثر سازند. با توجه به کمبود مطالعات منتشر شده، مطالعات بیشتر در این زمینه توصیه می گردد.
با توجه به نتایج مطالعات انجام شده و همچنین مطالعه ی حاضر، پیشنهاد می شود که در برنامه های تعیین شده ی بیماری های مغز و اعصاب توسط شورای برنامه ی پزشکی عمومی، بازنگری به صورت اختصاص دادن وقت و توجه بیشتر در رابطه با سرفصل های آموزشی با ارزش کاربردی بالا و حذف و یا محدود نمودن سرفصل های آموزشی که ارزش کاربردی کمی دارند، همچنین افزایش تعامل میان تدوین کنندگان برنامه ی درسی و فارغ التحصیلان جهت بهبود برنامه های آموزشی و در نتیجه بهبود کفایت بالینی پزشکان، اعمال شود.
قدردانی
این طرح، مصوب شورای پژوهشی کمیته تحقیقات دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی اردبیل بوده و نویسندگان بر خود لازم میدانند از مدیریت پژوهشی دانشگاه، دبیر کمیته و سایر همکاران که در زمینه تامین مالی اجرای طرح پژوهشگران را یاری کردند، تقدیر و تشکر بعمل آورند
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |