[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره نشريه :: آخرين شماره :: تمام شماره‌ها :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
:: دوره 5، شماره 1 - ( 1392 ) ::
جلد 5 شماره 1 صفحات 13-21 برگشت به فهرست نسخه ها
نگرش دانشجویان مقطع بالینی رشته پزشکی و دستیاران تخصصی دانشگاه علوم پزشکی گیلان در مورد طب مکمل و جایگزین
ربابه سلیمانی، میر محمد جلالی*، رضا احمدی
دانشگاه علوم پزشکی گیلان ، mmjalali@gums.ac.ir
واژه‌های کلیدی: نگرش، درمان­های مکمل، دانشجوی پزشکی
متن کامل [PDF 396 kb]   (1711 دریافت)     |   چکیده (HTML)  (6852 مشاهده)
نوع مطالعه: پژوهشي | موضوع مقاله: آموزش بالینی
متن کامل:   (2003 مشاهده)

مقدمه

امروزه استفاده از طب مکمل و جایگزین (CAM) Complementary and Alternative Medicine در میان مردم جهان افزایش یافته است (1). طب مکمل و جایگزین به گروهی از سیستم ­های درمانی و فرآورده ­ها گفته می­شود که به طور کلی زیر مجموعه­ ی پزشکی مرسوم قرار نمی­گیرند. از طب مکمل در کنار پزشکی مرسوم و از طب جایگزین به جای آن استفاده می­ شود. طبق طبقه­ بندی مرکز ملی طب مکمل و جایگزین آمریکا، CAM به پنج گروه اصلی تقسیم می ­شود:

سیستم­ های پزشکی جایگزین (مانند هومئوپاتی و طب چینی)، طب بدن- ذهن (مانند مدیتیشن و یوگا)، درمان­های بر پایه بیولوژیک (مانند مکمل­های غذایی و فرآورده­های گیاهی)، درمان از طریق حرکت دادن اعضای بدن (مانند کایروپراکتیک و ماساژ­درمانی) و انرژی درمانی (2).  درمان با طب مکمل/ جایگزین روز به روز مقبولیت بیشتری پیدا می­کند و تخمین زده می­شود که از هر سه نفر یک نفر در طول عمر خود از این درمان ­ها برای بیماری­ های شایعی نظیر مشکلات کمر، سردرد، اضطراب و افسردگی استفاده می­ کند (3). در ایران تحقیقی در زمینه استفاده از طب مکمل در 625 بیمار مبتلا به سرطان انجام شده است. 35 درصد از این بیماران از طب مکمل استفاده نموده بودند (4). در مطالعه­ ای که صدیقی و همکاران در مورد میزان آگاهی و نگرش مردم شهر تهران درباره طب مکمل و جایگزین انجام دادند، مشاهده شد که 83/2 درصد از جمعیت تحت مطالعه از حداقل یکی از روش­ های طب مکمل آگاهی داشتند و حتی بعد از حذف آگاهی نسبت به طب گیاهی، 58/6درصد از جمعیت با یکی از روش­ های تحت مطالعه آگاه بودند. به طور کلی میزان آگاهی نسبت به روش­ های طب مکمل در جامعه مورد نظر بالا بوده است. 42/2 درصد از جمعیت تحت مطالعه از یکی از  روش­ های طب مکمل استفاده کرده بودند. با حذف طب گیاهی از لیست روش­های مورد استفاده، 9/6 درصد از جمعیت از یکی از روش­های طب مکمل استفاده کردند (5). علاوه بر مطالعات صورت گرفته در زمینه نگرش و عملکرد مردم نسبت به طب مکمل، موارد متعددی از آن مطالعات نیز در زمینه نگرش و عملکرد پزشکان در کشورهای مختلف

جهان انجام شده است. در ایران نیز مطالعه ­ای در سال 1389 در زمینه بررسی آگاهی، نگرش و عملکرد پزشکان نسبت به طب مکمل انجام شد که  در این مطالعه 340 پزشک عمومی مورد بررسی قرار گرفتند. 84/9 درصد از آنان معتقد بودند که این روش ­ها در سال­ های اخیر بیش از گذشته مورد توجه بوده و به کار گرفته شده است. حداقل 9/9 درصد از پزشکان از یک یا بیش از یک روش طب مکمل استفاده می­ کردند و 24­ درصد از آن­ها نیز طی 6 ماه گذشته، بیمارانی را برای استفاده از طب مکمل ارجاع داده بودند. با این وجود میزان اطلاعات اکثر پزشکان در­مورد اغلب روش­ های طب مکمل بسیار محدود بود (6). نتایج مطالعه میرزایی و همکاران در مورد میزان اگاهی و نگرش پزشکان رفسنجان در مورد طب مکمل و جایگزین که در سال 1387 انجام شد نشان داد که تنها 53/8 درصد افراد از سطح آگاهی خوبی برخوردار هستند (7). آشنا بودن پزشکان با درمان­ های مکمل بسیار مهم است و جدای از استقبال مردم از این روش­ ها، اطلاعات و نگرش پزشکان نسبت به این موضوع از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. علیرغم استفاده از طب سنتی طی سالیان اخیر در بین مردم، موضع مراجع رسمی بهداشت و درمان کشور، سیستم­های بیمه درمانی و مراکز دانشگاهی در این مورد کاملا مبهم است و یک علت عمده آن نیز عدم وجود اطلاعات صحیح و کافی در این زمینه است. نظام­های برنامه ­ریزی در کشورهای پیشرفته برآنند تا با گنجاندن دوره­ هایی از آموزش CAM در برنامه­ی درسی دانشجویان خود، به پزشک و بیمار، هر دو، کمک کنند تا در مورد بهترین روش درمانی با حداقل عوارض تصمیم­ گیری نمایند (9، 8). پزشکان و دانشجویان پزشکی می­باید اطلاعات جامعی در این زمینه داشته­باشند تا به خوبی بیماران را راهنمایی نموده، خطرات و عوارض احتمالی را بدانند، توانایی ارائه­ی مشاوره به بیمار در این زمینه را دارا بوده و پاسخ­گوی سوالات بیمار خود باشند (13-10). حتی توصیه شده که یکی از شاخه های CAM را به خوبی بدانند و به کار برند (14). در این راستا دانستن پیش فرض­ های دانشجویان از CAM و اثربخشی با عوارض آن به خصوص در مقایسه با مطالبی که از طب کلاسیک می­ دانند مهم است (15).

با توجه به شواهدی که حاکی از افزایش تقاضای بیماران برای دسترسی به خدمات طب تکمیلی و روی آوردن پزشکان به استفاده از این روش­ ها در ایران می­باشد، جهت ساماندهی به این فعالیت ­ها داشتن اطلاعات در­مورد نگرش دانشجویان پزشکی در­خصوص طب مکمل و جایگزین یک اولویت به نظر می­رسد. تاکنون در مورد نگرش دانشجویان پزشکی و دستیاران تخصصی نسبت به طب مکمل و جایگزین اطلاعات کمی در دست است. از این رو بر­آن شدیم تا در یک مطالعه مقدماتی، نگرش دانشجویان پزشکی و دستیاران تخصصی دانشگاه علوم ­پزشکی گیلان را نسبت به طب مکمل بسنجیم.

روش ­ها

این مطالعه توصیفی- تحلیلی با هدف بررسی نگرش دانشجویان مقطع بالینی رشته­پزشکی (کارآموز-کارورز) و دستیاران تخصصی دانشگاه علوم­ پزشکی گیلان در سال 1392 انجام شد. در کل 250 پرسشنامه توسط دانشجویان مقطع بالینی پزشکی عمومی و دستیاران تخصصی دانشگاه علوم ­پزشکی گیلان تکمیل شد. 9 نفر از  پاسخ­دهندگان دانشجویان خارج کشور و یا مهمان دانشگاه علوم ­پزشکی گیلان بودند و برگه­ های مربوط به آن­ها کنار­گذارده شد. 10پرسشنامه نیز به علت  این­که حاوی مقادیر از دست­ رفته بالایی بودند حذف شدند. همچنین برای مشخص ­کردن پرسشنامه­ های نامناسب از روش فاصله ماهالانوبیس (Mahalanobis distance) استفاده شد و در نتیجه 3 پرسشنامه دیگر که بالاترین فاصله ماهالانوبیس (D2) داشتند، از مطالعه کنار گذارده شدند. فاصله ماهالانوبیس (D2) برای سه پرسشنامه مذکور به ترتیب 9/22، 8/71و6/77 بود  (P value برای هر سه مورد کمتر از 0/0001 بود. در نهایت 228 پرسشنامه مورد تجزیه و تحلیل نهایی قرار گرفتند.

با توجه به تعداد سوالات پرسشنامه حداقل تعداد شرکت ­کنندگان برای تحلیل عاملی 150 مورد برآورد شد. از این­رو در این مطالعه سعی شد که نظر حداقل 30 درصد آن­ها پرسیده شود. روش نمونه­ گیری به صورت آسان بوده است و تلاش گردید که پس از توضیح اهداف طرح برای کارآموزان و کارورزان رشته ­های داخلی، جراحی، اطفال و زنان و دستیارانی که در کارگاه­ های روش تحقیق دانشکده پزشکی حضور داشتند، به شرکت در این مطالعه ترغیب شوند. به این منظور از پرسشنامه  نگرش به طب مکمل، جایگزین و تلفیقی (CAIMAQ) که توسط Abbott و همکاران در سال 2011 طراحی شده بود (16) استفاده شد. این پرسشنامه بر­مبنای اصول زیر طراحی شده است:

رویکرد جامع و منحصر به فرد در درمان بیماری، اعتقاد به توانایی ذاتی بدن برای بهبود، مراقبت­ های پایان زندگی به عنوان فرصتی برای شفا، اعتقاد به جنبه ­ی معنوی بیماری، اهمیت به دخالت دادن بیماران در امر درمان، امید دادن به بیماران، انسانیت و تعاملات پزشک- بیمار، اهمیت بارز سلامتی و الگو بودن پزشک از نظر سبک­ های زندگی سالم برای بیماران، همکاری بینCAM  و طب مرسوم، منابع و شواهدی به غیر از تحقیقات بیومدیکال، اهمیت دانش پایه برای پزشکانی که به درمان­ هایCAM  تمایل دارند، تاکید قوی روی طب پیشگیری، تمرکز روی سلامتی و تندرستی به صورت مجزا از فقدان بیماری و ماهیت درمان غیرتهاجمی.

ترجمه ­ی پرسشنامه توسط دو نفر از محققین صورت گرفت و سپس توسط کارشناس زبان (با مدرک فوق­لیسانس) به زبان اصلی برگردانده شد و با نسخه اصلی مقایسه گردید. سپس پرسشنامه به 20 نفر از کارورزان (8 نفر مونث و 12 نفر مذکر) ارائه گردید و از آن­ها خواسته شد که به دو سوال در مورد هر گویه پاسخ دهند: 1- آیا تمام کلمات ذکر شده در گویه قابل فهم است  2- آیا مفهوم کلی گویه قابل درک است یا خیر. به این ترتیب پرسشنامه فارسی تهیه گردید. این پرسشنامه شامل30 گویه است که در قالب لیکرت 7 گزینه­ای تنظیم شده است. در لیکرت مذکور قویاً مخالفم نمره 1، مخالفم نمره 2، تا حدی مخالفم نمره 3، نظری ندارم نمره 4، تاحدی موافقم نمره 5، موافقم نمره 6 و قویاً موافقم نمره 7 را به خود اختصاص می­دهد. همچنین در صورتی که شرکت­کننده در مورد گویه مورد نظر آگاهی لازم را نداشته باشد نمره صفر را انتخاب می­نماید. در بررسی پایایی پرسشنامه آلفای کرونباخ آن851/0 برآورد شد. روایی پرسشنامه مذکور به تایید سه نفر از اساتید مطلع از طب مکمل دانشگاه علوم­پزشکی گیلان رسید. اطلاعات دریافت شده در پرسشنامه شامل دو بخش بود:

الف- اطلاعات جمعیتی شامل سن، جنس و مقطع تحصیلی افراد. ب- بررسی نگرش افراد پیرامون طب مکمل و جایگزین برای تجزیه و تحلیل داده ­ها از نرم­افزار SPSS.Ver.20 استفاده شد. با توجه به ماهیت پژوهش در این مطالعه، داده ­ها توصیف و تحلیل شدند. در بخش توصیف داده ­ها، از آماره­ های توصیفی و در بخش تحلیل داده­ها، نیز از تحلیل عاملی به منظور دستیابی به عوامل کلیدی استفاده شد. برای مقایسه داده ­های کمی از آزمو ن­های آماریt test  و ANOVA  و برای مقایسه داده­ های کیفی از آزمون کای دو استفاده شد و اختلاف آماری کمتر از 0/05 معنی­دار درنظر گرفته شد.

یافته­ ها

از 228 نفری که مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند، 176 نفر (2/77درصد) دانشجوی مقطع بالینی و بقیه دستیار تخصصی بودند. هفتاد نفر از شرکت­ کنندگان مذکر بودند. به این ترتیب 7/48 درصد از جامعه مورد نظر در این تحقیق شرکت نمودند.   هم­چنین از بین 52 دستیار تخصصی که در این بررسی شرکت کردند، 36 نفر در رشته ­های داخلی و مابقی در رشته­ های جراحی مشغول به تحصیل بودند. مشخصات دموگرافیک به تفصیل در جدول شماره یک آمده است

AWT IMAGE

در هیچ­کدام از این مشخصات اختلاف آماری قابل توجه با جامعه دانشجویان مقطع بالینی رشته ­پزشکی و دستیاران تخصصی دانشگاه  علوم­پزشکی گیلان مشاهده نشد. میانگین سنی دو گروه مربوطه و درصد افراد مذکر در­ این گروه ­ها از لحاظ آماری با هم اختلاف آماری قابل­توجهی نداشتند. هیچ یک از شرکت ­کنندگان در این مطالعه دوره ­های آموزش طب مکمل و جایگزین را نگذرانده بودند.

پاسخ­ دهندگان محدوده وسیعی از گزینه ­ها را برای گویه­های مختلف انتخاب نمودندکه با توجه به میانگین نمره، گویه­ ها اولویت­ بندی شدند. گویه­ هایی که بیشترین نظر مثبت شرکت­ کنندگان را به خود اختصاص داده بودند، در جدول شماره دو  آمده است.

AWT IMAGE

94/6درصد شرکت ­کنندگان بر این عقیده بودند که سلامت روانی تاثیر به سزایی در بهبود بیماری داشته و  در­نظر گرفتن جوانب گوناگون ابعاد انسان در درمان وی لازم است. بسیاری از شرکت­ کنندگان عقیده داشتند که برقراری ارتباط موثر با بیمار و ایجاد امید به زندگی در بیماران مهم می­ باشد. همچنین 84/6درصد شرکت­ کنندگان موافق این امر بودند که پزشکانی که در سبک زندگی خود متعادل هستند بهتر می ­توانند سبب رضایت بیماران شوند. نتایج به دست آمده از این بررسی نشان می­دهد که در آخرین اولویت­ها توصیه به درمان طب مکمل به تنهایی، لمس درمانی، انرژی درمانی و کایروپراکتیک قرار دارند که تنها 27/5-22/1 درصد شرکت کنندگان نگرش مثبتی نسبت به آن­ها داشتند. بررسی در مورد میزان آگاهی شرکت کنندگان در باره روش ­های مختلف طب مکمل نشان داد که 23/8-15/4 درصد از شرکت کنندگان از آن­ها مطلع نبوده و گزینه نمی­دانم را انتخاب کرده بودند و 43/5-34/2 درصد دیگر از شرکت کنندگان نیز در این موارد گزینه نظری ندارم را انتخاب کرده بودند. همچنین 4/3-3 درصد از شرکت کنندگان به سوالات مذکور پاسخ نداده بودند. در مجموع مشاهده شد که تنها 29/4 درصد شرکت کنندگان از روش کایروپراکتیک و 50/4- 43/7 درصد از شرکت کنندگان در باره سایر روشهای طب مکمل مانند لمس درمانی و انرژی درمانی آگاهی داشتند.  

به منظور شناسایی عوامل زیربنایی از تحلیل عاملی استفاده گردید. بررسی گویه­ها برای داده­های از دست رفته نشان داد که در سه گویه 16، 25 و 28 این میزان27/2، 23/2 و 20/2 درصد می­باشد. از این­رو این سه گویه در تحلیل عاملی وارد نشدند. این سه گویه عبارتند از:

16:  درمان کایروپراکتیک می­تواند روش سودمندی در درمان مشکلات اسکلتی عضلانی باشد

.25: پزشکان باید بیمارانی را که به طب متداول جواب نمی­دهند، جهت درمان با طب مکمل و جایگزین (مانند هومئوپاتی یا ناتروپاتی) ارجاع دهند.

: لمس درمانی، درمان معتبری است.

برای تعیین شایستگی داده­ها از ضریب KMO استفاده گردید که0/816 برآورد شد. همچنین آزمون Bartlett’s در سطح 0/0001 معنی­دار شد. برای ارزیابی روایی ساختاری، تحلیل عاملی تائیدی با روشprinciple component و چرخش varimax انجام شد. معیارهای آماری در این تحقیق، نمودار سنگ ریزه­ای، مقدار ویژه بیش از 1، درصد واریانس مربوطه و بار عاملی بیش از 0/3بودند. بررسی مربوطه پنج عامل را نشان داد که در مجموع 48/09 درصد واریانس مربوط به نظر شرکت­ کنندگان را درباره مسائل مرتبط با طب مکمل/ جایگزین تبیین می­ کردند (جدول 3).

AWT IMAGE

هر­یک از عوامل فوق خود از چند متغیر تشکیل شده بود که در جدول شماره سه  آمده است. در جدول مذکور متغیرهایی که بار عاملی آن­ها کمتر از 5/0 بوده است، به دلیل اهمیت کمتر حذف شده است. به طور کلی 97/4 درصد پاسخ­دهندگان نگرش مثبتی به نقش فزاینده مراقبت از سلامت در بیمار- پزشک داشتند. در مورد تمایل به درمان­ های CAM و مداخلات آرا م ­سازی به ترتیب 55/3 و 64 درصد شرکت­کنندگان نظر مثبتی داشتند. همچنین بسیاری از آن­ها  به رابطه ذهن- بدن- روح اعتقاد داشته (5/92 درصد) و تمایل به درک جامع از بیماری را مطرح نمودند (82/5 درصد). میانگین نگرش پاسخ ­دهندگان به عوامل به دست آمده از تحلیل عاملی مذکور در نمودار شماره یک آمده است.

AWT IMAGE

میانگین نمره کارآموزان، کارورزان و دستیاران در عامل اول (تمایل به نقش فزاینده مراقبت از سلامت در بیمار/ پزشک) با هم متفاوت بوده است و به ترتیب 5/64، 5/37 و 5/39 بود که این اختلاف از لحاظ آماری بارز می­باشد (0/025P<).  هم­چنین در مورد عامل دوم (تمایل مثبت به درمان مکمل/ جایگزین) میانگین نمره در سه گروه با هم اختلاف داشت (به ترتیب4/24، 4/08 و3/80 ،0/025P<). در مورد عامل سوم (تمایل به روش­های آرام ­سازی) نیز میانگین نمره ­ها در سه گروه با هم اختلاف آماری بارزی را نشان داد (به ترتیب4/48، 4/42 و4/12 ، 0/035P<).  ولی در مورد عامل چهارم (تمایل به رابطه ذهن- بدن- روح) و پنجم (تمایل به درک جامع از بیماری) اختلاف میانگین نمره­ ها در سه گروه از لحاظ آماری بارز نبود (به ترتیب 0/053P< و 0/849P<). براساس جنس و سن، نگرش شرکت ­کنندگان اختلاف بارزی را از لحاظ آماری نشان نداد.

بحث و نتیجه­ گیری

در این مطالعه مشاهده شد که اکثر شـرکت­ کنندگان اهمیت ویژه­ای برای نقش تنگاتنگ پزشک- بیمار در مدیریت درمان بیماری قائل هستند و معتقدند که انسان تنها دارای بعد  جسمانی نمی ­باشد و در مدیریت درمان باید به ابعاد جسمی و ذهنی و معنوی وی توجه کرد و از این­رو با داشتن دید جامع­ نگر در برخورد با بیمار موافق می ­باشند. بسیاری از شرکت­کنندگان بیماری جسمی را فرصتی جهت جدا شدن فرد از مادیات و درگیری­ های زندگی روزمره و پرداختن به مسائل معنوی دانستند که می­تواند سبب ارتقاء بهداشت روانی فرد گردد. تعداد کمی از شرکت کنندگان نگرش مثبتی به روش­ های مختلف طب مکمل و جایگزین داشته­اند و بیشتر موافق به بکار­گیری طب مکمل در کنار طب مرسوم (طب تلفیقی) بوده­اند و با بکارگیری روش ­هایی از طب مکمل که اثر مفید آن­ ها با بررسی­ های علمی (مانند کارآزمایی بالینی) به اثبات نرسیده است مخالف بوده ­اند. تنها 27/5-22/1 درصد شرکت­ کنندگان نگرش مثبتی به طب مکمل به تنهایی، لمس درمانی، انرژی درمانی و کایروپراکتیک داشتند. اگرچه این پرسشنامه مستقیماً سطح آگاهی شرکت ­کنندگان را نمی­ سنجد ولی 23/8-15/4 درصد از شرکت ­کنندگان گزینه نمی­ دانم و 43/5-34/2 درصد دیگر نیز گزینه نظری ندارم را در مورد گویه­ های مورد پرسش انتخاب کرده بودند و به نظر می­رسد که سطح آگاهی آن­ها مناسب نباشد. این یافته­ ها مشابه سایر مطالعاتی است که در ایران صورت گرفته است. در ارزیابی اطلاعات، نگرش و عملکرد پزشکان عمومی شهر تهران در خصوص روش­های طب تکمیلی نشان داده­شد که اطلاعات اکثر پزشکان در مورد شایع­ترین روش ­های طب مکمل بسیار کم است (6). در مطالعه نقیبی هرات و همکاران درباره آگاهی، علاقه ­مندی و نگرش دانشجویان و دستیاران پزشکی دانشگاه علوم ­پزشکی تهران نسبت به طب سنتی نشان داد که تنها یک چهارم از کل پاسخ­دهندگان از مبانی طب سنتی و دیدگاه کل­نگر آن اطلاع داشتند و اعتقاد داشتند که طب مکمل باید جزئی از سیستم استاندارد بهداشت باشد (17). در مطالعه میرزایی و همکاران نگرش 95 درصد پزشکان نسبت به طب مکمل و جایگزین منفی بوده است و افرادی که دانش خوبی در­خصوص طب مکمل و جایگزین داشتند 3/9درصد نگرش مثبت و افرادی که دانش متوسط و یا ضعیفی در­خصوص طب مکمل و جایگزین داشتند100 درصد نگرش منفی نسبت به طب مکمل و جایگزین داشتند (7). در مطالعه Yeo نیز دانش ­دانشجویان پزشکی درخصوص طب مکمل و جایگزین کم بوده است و فقدان حمایت علمی مانع اصلی پیاده­ سازی طب مکمل و جایگزین درنظر گرفته شده است (18) در مطالعه Uzum  آگاهی و درک دانشجویان پرستاری درخصوص طب مکمل و جایگزین به طور کلی محدود بود. (19) در مطالعه ­ی Furnham و همکاران نیز 27/8 درصد از دانشجویان پزشکی از مبانی 18 شاخه از طب مکمل اطلاع داشتند (15). بررسی ­ها در دانشجویان آمریکایی (9)، کانادایی (20) و پزشکان عمومی کانادا (21) نیز همین نتایج را نشان دادند.

هم­چ نین بررسی میانگین نمره شرکت­ کنندگان در مورد عوامل استخراج شده نشان می­دهد که میزان نگرش دانشجویان مقطع بالینی و دستیاران تخصصی با هم متفاوت می­ باشد و هرچه سطح تحصیلات شرکت­ کنندگان بالاتر می­رود نگرش مثبت آن­ها کمتر می­ گردد. بطوریکه میانگین نمره کارآموزان، کارورزان و دستیاران در هر سه عامل بدست آمده از تحلیل عاملی و بویژه عامل دوم که تمایل مثبت به درمان مکمل/ جایگزین، ازلحاظ آماری معنی­دار است. این یافته مشابه مطالعه نقیبی هرات می­باشد که دانشجویان با اختلاف معنی­داری در مقایسه با دستیاران به برخی از روش­ های طب سنتی اعتقاد بیشتری داشتند (17). هم­چنین در مطالعهFurnham  مشاهده شد که با افزایش سطح تحصیل در دانشکده ­پزشکی، باور و علاقه­ مندی به طب مکمل کاهش می­ یابد (15).  در این تحقیق اختلاف آماری بارزی بین جنس و سن با میانگین نمره عوامل استخراج شده مشاهده نشد که این یافته مشابه مطالعه میرزایی و نقیبی هرات (17 ، 7) است.

طب تلفیقی که جنبه­هایی از طب مکمل و مرسوم را در ­بر می ­گیرد، در آینده اتفاق می­افتد. اگرچه نیاز به  تصمیم گیری­ های درمانی دقیق­تر و کار آمد­تر و کمک بیشتر به روند درمانی بیماران بیش از پیش توسط جامعه و مسئولین احساس می­شود ولی ماهیت این تلفیق، عمدتاً تحت تاثیر نگرش پزشکان می­ باشد. نگرش­ها و اعتقادات دانشجو ممکن است روی روشی که وی در آینده به طبابت می ­پردازد تاثیر قوی داشته باشد. نتایج این مطالعه نشان داد که نگرش مثبت دانشحویان پزشکی و دستیاران دانشگاه علوم­ پزشکی گیلان نسبت به طب مکمل و جایگزین از سطح پایین تا متوسطی برخوردار است. داشتن نگرش مثبت نسبت به طب مکمل و جایگزین یکی از ارکان موفقیت در اجرای کوریکولوم طب مکمل و جایگزین در دانشگاه می ­باشد و به نظر می­ رسد که آموزش به این افراد و استمرار این آموزش ­ها می­تواند دانش این افراد را نسبت به طب مکمل و جایگزین بهبود بخشید. همان ­طوری­که Furnham در مطالعه خود نشان داده­است، آموزش دیدن در دانشکده­ پزشکی می ­تواند نگرش را نسبت به طب مکمل و جایگزین تحت تاثیر قرار دهد (15). از سویی دیگر در این مطالعه سنجش مستقیمی از سطح آگاهی و میزان استفاده از طب مکمل و جایگزین در بین  شرکت­ کنندگان ارزیابی نشد و از این رو انجام مطالعه جامع تری درمورد طب مکمل و جایگزین در بین دانشجویان دانشگاه ­های مختلف کشور احساس می ­شود.

قدردانی

نویسندگان بر خود لازم می­ دانند که از همکاری صمیمانه دانشجویان پزشکی و دستیاران تخصصی دانشگاه  علوم پزشکی گیلان کمال تشکر و قدردانی را به عمل آورند.

ارسال پیام به نویسنده مسئول



XML   English Abstract   Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

Soleimani R, Jalali M M, Ahmadi R. Attitude of Clinical Medical Students and Residents of Guilan University of Medical Sciences about Complementary and Alternative Medicine. RME. 2013; 5 (1) :13-21
URL: http://rme.gums.ac.ir/article-1-122-fa.html

سلیمانی ربابه، جلالی میر محمد، احمدی رضا. نگرش دانشجویان مقطع بالینی رشته پزشکی و دستیاران تخصصی دانشگاه علوم پزشکی گیلان در مورد طب مکمل و جایگزین. پژوهش در آموزش علوم پزشكي. 1392; 5 (1) :13-21

URL: http://rme.gums.ac.ir/article-1-122-fa.html



بازنشر اطلاعات
Creative Commons License این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است.
دوره 5، شماره 1 - ( 1392 ) برگشت به فهرست نسخه ها
پژوهش در آموزش علوم پزشکی Research in Medical Education