[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: درباره نشريه :: آخرين شماره :: تمام شماره‌ها :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
:: دوره 6، شماره 1 - ( 1-1393 ) ::
جلد 6 شماره 1 صفحات 10-18 برگشت به فهرست نسخه ها
رابطه بین خودکارآمدی و خودشکوفایی با راهبردهای مقابله ای در دانشجویان
فاطمه حسینی دولت آبادی* ، عباس صادقی، سجاد سعادت، هانیه خدایاری
گروه علوم تربیتی و مشاوره، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران ، fhosseinyy@yahoo.com
واژه‌های کلیدی: خودکارآمدی، خودشکوفایی، راهبردهای مقابله ­ ای، دانشجویان
متن کامل [PDF 156 kb]   (3286 دریافت)     |   چکیده (HTML)  (9910 مشاهده)
نوع مطالعه: پژوهشي | موضوع مقاله: عمومى
متن کامل:   (1498 مشاهده)

مقدمه

برای این­که بتوانیم یک نظام آموزشی اثربخش داشته باشیم می­بایست به مسائل روانی دانشجویان توجه داشته باشیم. استرس و تنش یکی از عوامل موثر بر بهداشت روانی و مخل عملکرد تحصیلی دانشجویان می­ باشد، که به منظور ایجاد یک آموزش کارآمد می ­بایست به منابع آن و روش­ های مقابله با آن توجه شود (1). در برخی از پژوهش­ های پیشین بر نقش راهبردهای مقابله­ ای کارآمد در کاهش استرس و تامین بهداشت روانی دانشجویان تاکید شده است (2). بر این اساس راهبردهای مقابله ­ای (Coping strategies) کارآمد و سازمان­یافته، پیامدهای مثبت و طولانی­مدت دارند. به این ترتیب که تنش به وسیله تلاش­های فرد کاهش می­یابد و به دنبال آن سطح عزت نفس و مهارت وی افزایش می­یابد و سلامت فرد تامین می­شود. در عین حال شخص در برابر عوامل تنش­زایی که در آینده با آن­ها مواجه می­شود نیز  مقاوم­تر می­ گردد (3). اندلر و پارکر (Endler & Parker) افراد را بر حسب سه نوع اساسی راهبردهای مقابله­ای مجزا می­سازند، راهبردهای مقابله­ای مسئله­محور، هیجان­مدار و اجتنابی. راهبردهای مسئله­محور، راهبردهایی را در برمی­گیرند که در آن­ها فرد به جست­وجوی اطلاعات بیشتر درباره مسئله، تغییر ساختار مسئله از نظر شناختی، محاسبات و اولویت دادن به حل مسئله می­پردازد. راهبردهای هیجان­محور شیوه­هایی را دربرمی­گیرد که در آن فرد به جای حل مسئله خود، تلاش می ­کند احساسات ناخوشایند خویش را کاهش دهد. راهبردهای مقابله­ای هیجان­محور شامل عصبی و ناراحت شدن، گریه کردن، عیب­جویی و اشتغال ذهنی است راهبردهای مقابله­ ای اجتنابی، رفتارهایی را شامل می ­شود که بیشتر از نوع اجتناب و فرار از موقعیت پراسترس است (4).  

لازاروس و فالکمن (Lazarus & Folkman) معتقدند که اگر افراد موقعیت­ های استرس ­زا را قابل کنترل بدانند، بیشتر از مقابله متمرکز بر مسئله استفاده می ­کنند و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردارند. در غیر این صورت به مقابله متمرکز به هیجان روی می­ آورند و سلامتی آنها در معرض خطر جدی قرار خواهد گرفت (5). در ارتباط با راهبردهای مقابله با استرس پژوهش­ های گسترده­ای صورت گرفته است. به طور نمونه، صیادی و همکاران دریافتند که بین راهبردهای مقابله ­ای کارآمد و سلامت روان در دانشجویان همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. در مقابل بین راهبردهای مقابله ­ای هیجان ­محور و سلامت روان ارتباط منفی و معنادار آماری وجود دارد. نتایج دیگر نشان داد که راهبردهای مقابله ­ای و سبک­ های دلبستگی 0/16 از واریانس سلامت روان را در دانشجویان تبیین می­ کنند (1). شریفی و کاوه در پژوهشی دریافتند که آموزش راهبردهای مقابله­ ای کارآمد موجب ارتقاء سطح بهداشت روانی افراد می ­شود. نتایج دیگر نشان داد که آموزش این گونه مهارت­ ها موجب کاهش افسردگی و اضطراب در افراد شده و نهایتاَ موجب ارتقاء کارکرد اجتماعی آن­ها می­ شود (6). در پژوهشی که سراسیون (Craciun) جهت بررسی ارتباط بین راهبردهای مقابله­ ای با ابعاد کیفیت زندگی انجام داد، نتایج نشان داد که بین راهبردهای مقابله ­ای مسئله­ محور، جنسیت و خود انتقادی با ابعاد کیفیت زندگی ارتباط معنادار مثبت وجود دارد (7).

یکی از متغیرهای دیگر که می­ تواند بر راهبردهای مقابله­ ای کارآمد در ارتباط باشد، خودکارآمدی ادراک شده از سوی فرد است (8، 9). باورهای خودکارآمدی (Self- efficacy beliefs) به عنوان برداشت افراد از دامنه خاصی از توانایی­ ها برای انجام اقدامات لازم برای رسیدن به اهداف ارزشمند تعریف شده است. مفهوم خودکارآمدی برای اولین بار توسط آلبرت بندورا (Albert Bandura) در تلاش برای ارائه یک نظریه یکپارچه به منظور تغییر رفتار ارائه شد. چندین دهه پژوهش­ها نشان دادند که باورهای خودکارآمدی دارای اثرات مثبت بر حوزه ­های مختلف زندگی افراد می­ باشند و به عنوان یک مکانیسم مهم در درمان بیماری­های روانی کاربرد دارد (10). طبق دیدگاه بندورا، اینکه تا چه اندازه معیارهای رفتار خود را درست برآورد کنیم، احساس کارایی یا خودکارآمدی ما را تعیین می­کند. خودکارآمدی به باورهایی همچون کفایت،‌ شایستگی، و قابلیت کنار آمدن با زندگی اشاره دارد. برآورده ساختن و حفظ کردن معیارهای عملکرد،‌ خودکارآمدی را بالا می‌برد، و ناکامی در برآورده ساختن و حفظ کردن آن‌ها، آن را پایین می‌آورد. افرادی که احساس خودکارآمدی پایینی دارند، احساس می ­کنند که درمانده هستند و نمی­ توانند رویدادهای زندگی خود را کنترل کنند (11).

بندورا بیان می­ کند که ادراک خود کارآمدی یک فرایند شناختی است که توانایی کنترل موارد ترسناک را در شخص ایجاد می­کند و او را قادر به رویارویی با مشکلات می­ سازد. درک توانایی باعث می­شود که شخص رفتارهای موثری را از خود بروز دهد. افرادی که دارای باورهای خودکارآمدی واضح، خوب تعریف شده، هماهنگ و با ثبات هستند از سلامت روانی بیشتری برخوردارند. این اشخاص در مورد خود به دیدگاه روشنی رسیده­اند و کمتر تحت تاثیر وقایع روزانه و ارزیابی­های این وقایع قرار می­ گیرند. خودکارآمدی به باورها یا قضاوت­های فرد درباره توانایی­های خود در انجام وظایف و مسئولیت­هایش اشاره دارد. خودکارآمدی ادراک شده همچنین ابزاری برای سنجش میزان مهارت­های یک فرد در یک حوزه نیست، بلکه باور فرد در این زمینه است که با در اختیار داشتن مجموعه­ای از مهارت­ها و تحت شرایط مختلف، چه کاری از دستش بر  می­آید. به عبارت دیگر بین این موضوع که فرد چه مهارت­ هایی را دارا باشد و این مسئله که با داشتن این مهارت­ ها و تحت شرایط مختلف چه اقدامی انجام خواهد داد، تفاوت وجود دارد. یعنی اینکه فرد ممکن است علی­رغم دارا بودن مهارت ­های لازم و اشراف بر نحوه­ی انجام آن عمل، به دلیل داشتن باورهای خودکارآمدی ضعیف، عملکرد ناموفقی داشته باشد (12). افراد داری خودکارآمدی بالا از لحاظ احساس شایستگی، انگیزش درونی، قدرت انتخاب و تعهد به اهداف و پشتکار در برابر تکالیف چالش ­انگیز در سطح بالاتری از افراد دارای خودکارآمدی پایین قرار می­ گیرند (13). در ارتباط با خودکارآمدی پژوهش ­های گسترده ­ای انجام شده است، به طور نمونه ویس) Wies)  و همکاران معتقدند که خودکارآمدی و حمایت اجتماعی ادراک شده یک عامل میانجی در کاهش استرس می­ باشد (14). کاسترو(Castro)  و همکاران در پژوهشی دریافتند که باور به خود کارآمدی می‌تواند حدود ۷۱ درصد از واریانس شاخص کیفیت زندگی را در افراد پیش ­بینی کند (15).

مفهوم خودشکوفایی (Self-actualization) یکی از متغیرهای دیگر در ارتباط با راهبردهای مقابله­ای کارآمد می­ باشد (16، 17). مفهوم خودشکوفایی به طور مدون اولین بار توسط مازلو (Maslow) مطرح گردید، وی انگیزش نهایی هر انسانی را رسیدن به خودشکوفایی می­دانست و برای انسان­ های خودشکوفا ویژگی ­هایی همچون درک کافی از واقعیت، احساس ارزشمندی و یکتایی، پذیرش و احترام نسبت خویشتن، خلاقیت، درجه بالایی از خودمختاری شخصی و مسئولیت­ پذیری ذکر کرده است (18). مفهوم خودشکوفایی در بالاترین سلسله مراتب نظریه نیازهای مازلو به عنوان سطح نهایی توسعه روانی فرد قلمداد می­ شود. وقتی که فرد نیازهای سلسله­ های پایین را تا حدودی بتواند ارضاء کند به این سطح روانی دست خواهد یافت، فردی به این مرحله دست می­یابد که علاوه بر ارضاء نسبی نیازهای سلسله مراتب پایین­ تر، بتواند تمام توانمندی­های بالقوه خویش را بکار گیرد (19). فورد و پروسیدانو (Ford & Procidano) در پژوهشی دریافتند که خودشکوفایی به طور مثبت با حمایت­های اجتماعی ادراک شده در ارتباط است. همچنین خودشکوفایی رابطه معکوس با افسردگی و استرس­ ها ادراک شده زندگی دارد. نتایج دیگر نشان داد که حمایت­ های اجتماعی معکوس با افسردگی و سطح بالای تنش­ های ادراک شده در زندگی در ارتباط است (20). آرهوندا (Rhonda) و همکاران  در پژوهشی که به منظور بررسی ارتباط بین ابعاد شخصیت و خودشکوفایی انجام دادند؛ نتایج نشان داد که بین روان­ رنجوری و خودشکوفایی ارتباط منفی و معنادار وجود دارد و بین خودشکوفایی و  برون­ گرایی ارتباط مثبت وجود دارد. نتایج دیگر نشان داد که بین خودشکوفایی و روان­پریشی هیچ ارتباط معناداری وجود ندارد (21).

همان گونه که در مطالعات گذشته ذکر شد، راهبردهای مقابله ­ای یکی از عوامل موثر در جهت مقابله با تنیدگی می­ باشند و از آن­جا که دوران دانشجویی با استرس ­های زیادی همراه می ­باشد (2)، لازم است تا عوامل پیش ­بینی در بکارگیری راهبردهای مقابله ­ای کارآمد جهت مقابله با استرس در دانشجویان مشخص گردد. با مشخص شدن این عوامل می ­توان زمینه لازم در جهت یک مقابله کارامد در دانشجویان فراهم نمود. پژوهش حاضر با هدف گسترش پژوهش در زمینه نظریه ­های بندورا و مازلو انجام شد. هدف این است که تا چه اندازه بین باورهای خودکارآمدی ادراک شده و خودشکوفایی ارتباط وجود دارد و در مورد اینکه مازلو و بندورا در معرفی انسان­های خودشکوفا و خودکارآمد بر توانایی حل مشکلات، تمرکز بر مسائل تاکید دارند، در تحقیق حاضر به بررسی ارتباط این دو متغیر با راهبردهای مقابله ­ای مسئله­ محور پرداخته خواهد شد؛ که تا چه اندازه متغیرهای پیش­بین قادر به تبیین واریانس راهبردهای مقابله­ ای مسئله­ محور در دانشجویان می­ باشند.

روش­ ها

این مطالعه، توصیفی- تحلیلی از نوع همبستگی است که در جامعه­ای به حجم 2500 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشکده ادبیات دانشگاه گیلان انجام شد. حدود 8 درصد از دانشجویان به حجم 200 نفر بر اساس جدول کرجسی و مورگان (22)، به روش نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای چند مرحله­ای انتخاب شدند. به منظور نمونه­گیری دانشجویان بر حسب رشته تحصیلی در 12 خوشه دسته­بندی شدند و هر یک از این خوشه­ها به خوشه­های کوچک­تری بر حسب سال ورود به دانشگاه به 48 خوشه تقسیم شدند و پس از ثبت همه خوشه­ها در یک جدول بر حسب تصادف 7 خوشه جهت انجام نمونه­گیری انتخاب شد. شرایط لازم برای شرکت در پژوهش عبارت بود از: الف) رضایت و علاقه داوطلب برای شرکت در پژوهش ب) متعلق بودن به همان خوشه جهت نمونه­گیری  ج) رضایت اساتید جهت ورود به کلاس درس جهت اجرای پرسشنامه­ها. پس از اینکه اهداف پژوهش و محرمانه ماندن اطلاعات پرسشنامه­ها به صورت کامل به داوطلبان تشریح داده شد، پرسشنامه­های تحقیق به منظور پاسخگویی در اختیار آن­ها قرار گرفت تا به صورت گروهی در محیط کلاس با اختصاص زمان تقریبا 20 دقیقه تکمیل نمایند. ابزارهای مورد استفاده در این تحقیق شامل پرسشنامه خودکارآمدی عمومی، مقیاس خودشکوفایی، پرسشنامه مقابله با موقعیت­های استرس­زا بودند. پرسشنامه خودکارآمدی شوارزر و جروسلم دارای ۱۰ سؤال است که آزمودنی بر اساس مقیاس چهار درجه­ای لیکرت کاملا مخالف «1»، نسبتاً مخالف «2»، موافق «3» و کاملاً موافق «4» به آن پاسخ می‌دهد. حداقل نمره آزمودنی در این آزمون 10 و حداکثر 40 می­باشد و هر چه نمره فرد بالاتر باشد، بیانگر میزان بالای باورهای خودکارآمدی ادراک شده در فرد می­باشد. روایی و پایایی این مقیاس در مطالعات مختلف تایید شده است. در طی یک بررسی ضریب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس 0/82 محاسبه شده است. هم­چنین ضریب روایی هم­زمان برای مقیاس باورهای خودکارآمدی عمومی و مقیاس عزت نفس روزنبرگ0/30برآورد شد، که قابل قبول  می­باشد (23). همسانی درونی آزمون به روش کرونباخ آلفا در پژوهش حاضر 0/60 محاسبه شده است. پایایی این آزمون به روش بازآزمایی بر روی 20 دانشجو در فاصله 15 روز0/85 محاسبه شده است.

مقیاس خودشکوفایی برای ارزیابی مفهوم خودشکوفایی مازلو توسط جونز و کراندال (Jones and Crandall) تدوین شد. این ابزار شامل 15جمله در مقیاس لیکرتی می­باشد که آزمودنی در پاسخ به هر سوال باید یکی از گزینه ­های طیف 6 درجه ­ای را از کاملا مخالف «1» تا کاملا موافق «6» انتخاب کند. این آزمون یک نمره کلی دارد و بیانگر میزان خودشکوفایی ادراک شده در فرد می­ باشد. به منظور تعیین روایی سازه از آزمون جهت ­گیری شخصی POI استفاده شد، نتایج نشان داد که بین این دو آزمون با ضریب همبستگی 0/67 ارتباط مثبت و معنادار وجود دارد و آزمون از روایی بالایی برخوردار است (24). همسانی درونی این آزمون در این پژوهش 0/67 کرونباخ آلفا محاسبه شده است. همچنین پایایی این آزمون به روش باز آزمایی بر روی 20 دانشجو در فاصله 15 روز 0/75 محاسبه شده است.

فرم کوتاه پرسشنامه مقابله با شرایط پر استرس توسط اندلر و پارکر (Endlor &Paker) ساخته شده است (4). این آزمون به عنوان فرم بزرگسالان و نوجوانان قابل استفاده بوده و از 21 ماده تشکیل شده است. هر سوال بر اساس 5 مقیاس درجه­بندی لیکرتی هرگز «1»، به ندرت «2»، گاهی «3»، اغلب «4»، خیلی زیاد «5» نمره­گذاری می­شود. شیوه این پرسشنامه سه سبک مقابله­ای اجتنابی، مسئله­محور و هیجان­محور را نشان می­دهد. ماده­های 1، 4، 7، 9، 15، 18، 21 سبک مقابله­ای اجتنابی را اندازه­ گیری می­ کنند. ماده­های 2، 6، 8، 11، 13، 16، 19سبک مقابله­ای مسئله­ محور را اندازه­ گیری می­ کنند. همین طور ماده­های 3، 5، 10، 12، 14، 17، 20 سبک مقابله­ای هیجان­محور را اندازه ­گیری می ­کنند. این آزمون کاملا بر اساس سازه ­های نظریه راهبردهای مقابله ­ای اندلر و پارکر (4)، تدوین گردیده است و روایی آن به روش محتوایی و سازه مورد تایید می ­باشد. همسانی درونی خرده مقیاس­ های آزمون به روش آلفا کرونباخ در پژوهش حاضر برای راهبردهای مقابله­ای مسئله ­محور 0/64، برای راهبردهای مقابله ­ای هیجان­ محور 0/67 و برای راهبردهای مقابله ­ای اجتنابی 0/57 بوده است. پایایی زیر مقیاس­ های مسئله­ محور، هیجان­ محور و اجتنابی بر روی 20 دانشجو در فاصله 15 روز به ترتیب 0/77، 0/77 و 0/71 محاسبه شده است.  

 در نهایت به منظور تحلیل دادها از نرم­افرار SPSS.Ver.18 استفاده شد. به منظور بررسی ارتباط بین متغیرهای تحقیق از روش همبستگی پیرسون و به منظور پیش­ بینی متغیر ملاک از آزمون رگرسیون گام به گام چندمتغیری استفاده شد.

یافته ­ها

نتایج تحقیق حاضر با تحلیل آماری بر روی 200 نفر از دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه گیلان ارائه شده است. دانشجویان در میانگین سنی و انحراف­ معیار (2/3±2/31) قرار داشتند. 119 نفر (59/5 درصد) از دانشجویان مونث و 81 نفر (40/5 درصد) مذکر بودند. در ادامه یافته­های توصیفی، فراوانی، حداقل نمره کسب شده آزمون، حداکثر نمره کسب شده آزمون، میانگین و انحراف­معیار متغیرهای پژوهش در جدول شماره یک نشان داده شده است. در جدول شماره دو میزان همبستگی بین متغیرهای تحقیق نشان داده شده است.

AWT IMAGE

AWT IMAGE

با توجه به یافته­ های جدول شماره سه، نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد در مرحله اول خود کارآمدی همبستگی بالا و معناداری با راهبردهای مقابله­ ای مسئله ­محور دارد. در مرحله دوم خودشکوفایی وارد معادله شد که از نظر آماری نیز معنی ­دار بود. به طور کلی این متغیرها در دو مرحله رگرسیون 0/23 از واریانس راهبردهای مقابله ­ای مسئله ­محور را به طور معنی­ دار تبیین کردند.

بحث و نتیجه­ گیری

هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین باورهای خودکارآمدی ادراک شده و خودشکوفایی با راهبردهای مقابله با استرس بود. نتایج بدست آمده نشان داد که بین خود شکوفایی و راهبردهای مقابله­ای مسئله­محور در سطح 0/01> P ارتباط مثبت و معنادار وجود دارد. بدین معنا که با افزایش سطح بکارگیری راهبردهای مقابله­ ای مسئله محور در دانشجویان، میزان خودشکوفایی نیز افزایش می­ یابد. نتیجه دیگر نشان داد که بین راهبردهای مقابله ­ا ی هیجان­ محور و خودشکوفایی در سطح 0/01> P همبستگی منفی و معنادار وجود دارد. نتایج لی و همکاران (Lee et al) (16)، ولدس و دوکس (Welds & Dukes) (17) با نتایج حاضر همسو می ­باشد. این پژوهشگران معتقدند که خودشکوفایی با راهبردهای مقابله ­ای کارآمد ارتباط مثبت و با راهبردهای مقابله ­ای ناکارآمد ارتباط منفی دارند. نتایج حاضر را می­ توان در چارچوب نظریه لازاروس و فالکمن  (Lazarus & Folkman) این چنین تبیین نمود که راهبردهای مقابله ­ای کارآمد و سازمان­ یافته، پیامدهای مثبت و طولانی­ مدت دارند. به این ترتیب که تنش به وسیله تلاش­ های فرد کاهش می­ یابد و به دنبال آن سطح عزت نفس و مهارت وی افزایش پیدا می­ کند. در عین حال شخص در برابر عوامل تنش ­زا که در آینده با آن­ها مواجه می­ شود نیز مقاوم­ تر می­ گردد. فرد در رفتار مقابله­ ای متمرکز بر مسئله، برای تغییر مستقیم عوامل تنش ­زا وارد عمل می­ شود. در حالی که در رفتار مقابله ­ای متمرکز بر هیجان،‌ توجه فرد بیشتر به تغییر احساسات معطوف به آن است. بر این اساس افرادی که از راهبردهای مقابله ­ای هیجانی و منفعل استفاده می ­کنند. بر اساس دیدگاه مازلو از آن جهت که از مسئله گشایی فرار می­ کنند و بر هیجانات خود تاکید می­ کنند از خودشکوفایی کمتری برخوردارند (5).  در پژوهش حاضر ارتباط معناداری بین راهبردهای مقابله ­ای اجتنابی و خودشکوفایی مشاهده نشد. نتیجه حاضر با تحقیق ولدس و دوکس (Welds & Dukes) (17) همسو می­ باشد. در تبیین می­ توان گفت که این سبک مقابله با استرس با تفکر منطقی و رفتار مثبت که مصادیق خودشکوفایی می­باشد در تضاد است و بر این اساس ارتباط معناداری بین آنها مشاهده نشده است. این­گونه راهبردها مستلزم انکار یا کوچک شمردن موقعیت ­های تنش ­زاست. افرادی که از این راهبردها استفاده می­ کنند، هشیارانه تفکرات تنش ­زا را واپس­رانی کرده و تفکرات ناکارآمد دیگری را جایگزین آن­ها می ­کنند (5).

 نتایج دیگر نشان داد که بین خودکارآمدی ادراک شده و راهبردهای مقابله ­ای مسئله ­محور در سطح 0/01> P ارتباط مثبت و معنادار وجود دارد. بدین معنا که با افزایش سطح بکارگیری راهبردهای مقابله ­ای مسئله­ محور و فعال در دانشجویان، میزان خودکارآمدی ادراک شده نیز افزایش می­ یابد. نتایج دیگر نشان داد که بین راهبردهای مقابله­ای هیجان­محور و خودکارآمدی در سطح 01/0> P همبستگی منفی و معنادار وجود دارد. نتایج تحقیق حاضر با یافته­های مورین (Morin) و همکاران  (8)، ورسووا و مالا (Verešová & Malá) (25)، ماس نیل (MacNeil)  و همکاران  (9) همسو می­باشد. این پژوهشگران معتقدند بین راهبردهای مقابله­ای مسئله­محور، مشورتی و دریافت  حمایت­ های اجتماعی با خودکارآمدی ارتباط مثبت و معنادار وجود دارد و بین راهبردهای مقابله­ای هیجان­ محور و خودکارآمدی ارتباط منفی و معنادار وجود دارد. پرتو و بشارت در پژوهشی دریافتند که متغیرهای راهبردهای مقابله­ای کارآمد و توانایی حل مسئله ارتباط مثبت و معنادار با احساس خودکارآمدی دارند و همچنین احساس خودکارآمدی و راهبردهای مقابله­ ای مسئله­ محور به طور قدرتمندی قادر به پیش­بینی سلامت روان در نوجوانان می­باشند و در نهایت راهبردهای مقابله­ ای کارآمد و ناکارآمد بین متغیرهای  خودکارآمدی، توانایی حل مسئله و سطح بهداشت روانی به عنوان یک متغیر میانجی قادر به نقش­ آفرینی می­باشند (26).

در پژوهشی دیگر کرایج (Kraaij) و همکاران دریافتند که متغیرهای خودکارآمدی و راهبردهای مقابله ­ای شناختی ارتباط مثبت و معناداری با یکدیگر دارند. یافته­ های کاربردی دیگر بیانگر این بود که متغیرهای راهبردهای مقابله ­ای شناختی و خودکارآمدی هدفدار به طور معنادار با متغیر رشد شخصی در افراد مبتلا به ایدز در ارتباط می­ باشد (27). در پژوهش مسعودنیا جهت بررسی خودکارآمدی ادراک شده و راهبردهای مقابله ­ای در موقعیت­ های استرس ­زا نتایج نشان داد که تفاوت معنی ­داری بین پاسخگویان با سطوح مختلف خودکارآمدی ادارک شده با توجه به راهبردهای مقابله ­ای وجود دارد (28). در تبیین نتایج این چنین می­ توان استدلال نمود، افرادی که احساس خودکارآمدی بالایی دارند معتقدند که می ­توانند به نحو موثری با وقایع و موقعیت­ ها برخورد کنند. این افراد در کارها استقامت بیشتری به خرج می­ دهند و اغلب در سطح بالایی عمل می­کنند و در مقایسه با کسانی که احساس خودکارآمدی پایینی دارند به توانایی­ های خود اطمینان بیشتری داشته و خودناباوری ناچیزی نشان می­دهند. همچین مشکلات را به جای تهدید، چالش می­دانند و فعالانه در جست ­وجوی موقعیت­ های تازه هستند. احساس خودکارآمدی بالا ترس از شکست را کاهش می­دهد، سطح آرزوها را بالا  می­ برد، توانایی حل مسئله و تفکر تحلیلی و حل مسئله را بهبود می ­بخشد (11). در پژوهش حاضر ارتباط معناداری بین راهبردهای مقابله­ای اجتنابی و خودکارآمدی مشاهده نشده است. نتایج تحقیقات ویرهایوس(Vierhaus)  و همکاران (29) کرایج (Kraaij) و همکاران  (27) با نتیجه حاضر همسو می­ باشد. نتایج این تحقیقات نشان می­دهد که راهبردهای مقابله­ ای اجتنابی هیچ ارتباط معناداری با باورهای خودکارآمدی ندارند. در تبیین این نتایج می­توان به دیدگاه بندورا اشاره نمود، وی معتقد بود: باور به خودکارآمدی فرد را به سمت مقابله و حل مشکلات هدایت می­کند و عدم وجود باورهای خودکارآمدی فرد را به فرار و دور زدن موقعیت هدایت می­کند و راهبردهای مقابله­ ای اجتنابی از مصادیق فرار از موقعیت استرس­زا می­ باشند (12).

بر این اساس می­توان نتیجه گرفت که باورهای خود کارآمدی ادراک شده و خودشکوفایی به عنوان متغیرهای پیش­بین قادر به پیش­بینی 23 درصد واریانس راهبردهای مقابله­ ای مسئله­ محور و کارآمد در دانشجویان می­باشند و نتیجه حاضر کاملا در جهت تایید نظریات بندورا و مازلو در ارتباط با مسئله ­محور بودن افراد خودکارآمد و خودشکوفا می­ باشد(11، 12). نکته قابل ذکر این است که پژوهش حاضر در بین تقریباَ 8 درصد از دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه گیلان در زمینه خودشکوفایی و باورهای خودکارآمدی با راهبردهای مقابله با استرس انجام شده است، در تعمیم نتایج به دانشجویان دیگر می­بایست محتاطانه عمل شود. بر اساس نتایج به دست آمده پیشنهاد می­ شود که جلسات آموزشی با تاکید بر اهمیت بهداشت روانی دانشجویان جهت ارتقاء باورهای خودکارآمدی، توجه به نیاز خودشکوفایی و آموزش راهبردهای مقابله ­ای کارآمد صورت گیرد. هم چنین پیشنهاد می­شود که این مطالعه در سایر دانشگاه های کشور و همچنین در گروه ­های اجتماعی دیگر انجام شود.

قدردانی

از کلیه استادان و دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان که ما را در اجرای این پژوهش یاری نمودند، کمال تشکر را داریم.

ارسال پیام به نویسنده مسئول

ارسال نظر درباره این مقاله
نام کاربری یا پست الکترونیک شما:

CAPTCHA code



XML   English Abstract   Print


Download citation:
BibTeX | RIS | EndNote | Medlars | ProCite | Reference Manager | RefWorks
Send citation to:

Hosseini Dowlatabadi F, Sadeghi A, Saadat S, Khodayari H. Relationship Between Self- Efficacy and Self- Actualization with Coping Strategies Among Students . rme. 2014; 6 (1) :10-18
URL: http://rme.gums.ac.ir/article-1-198-fa.html

حسینی دولت آبادی فاطمه، صادقی عباس، سعادت سجاد، خدایاری هانیه. رابطه بین خودکارآمدی و خودشکوفایی با راهبردهای مقابله ای در دانشجویان. پژوهش در آموزش علوم پزشكي. 1393; 6 (1) :10-18

URL: http://rme.gums.ac.ir/article-1-198-fa.html



دوره 6، شماره 1 - ( 1-1393 ) برگشت به فهرست نسخه ها
پژوهش در آموزش علوم پزشکی Research in Medical Education